+ جواب دندانشکن عباس علیه السّلام به شمر لعین
جواب دندانشکن عباس علیه السّلام به شمر لعین
راوى گوید: فرمان عبیداللّه بن زیاد پلید به عمربن سعد نحس ، به این مضمون رسید که او را تحریص مى نموده به تعجیل در قتال و بیم داده بود از تاءخیر و اهمال . پس لشکر شیطان به امر آن بى ایمان ، رو به جانب امام انس و جان آوردند و شمرذى الجوشن ، آن سرور اهل فِتَن ، ندا در داد که کجایند خواهرزادگان من : عبداللّه ، جعفر، عباس ، و عثمان ؟ امام حسین علیه السّلام به برادران گرامى خویش فرمود: جواب این شقى را بدهید گرچه او فاسق و بى دین است ولى از زمره دائى هاى شماست . آن جوانان برومند حیدر کرّار به آن کافر غدّار، فرمودند: تو را با ما چه کار است ؟ آن ملعون نابکار عرضه داشت : اى نوردیدگان خواهرم ! شما در مهد امان به راحت باشید و خود را با برادرتان حسین ، به کشتن ندهید و ملتزم قید طاعت یزید پلید امیرالمؤ منین (؟!) باشید تا به سلامت برهید.
متن عربى :
قالَ: فَناداهُ الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیٍّ:
تَبَّتْ یَداکَ وَلُعِنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ اءَمانِکَ یا عَدُوَّ اللّهِ، اءَتَأْمُرْنا اءَنْ نَتْرُکَ اءَخانا وَسَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ بْنَ فاطِمَةَ وَنَدْخُلَ فى طاعَةِ اللُّعَناءِ اءَوْلادِ اللُّعَناءِ.
قالَ: فَرَجَعَ الشِّمْرُ إِلى عَسْکَرِهِ مُغْضِبا.
قالَ الرّاوى : وَلَمّا رَاءَى الْحُسَیْنُ علیه السّلام حِرْصَ الْقَوْمِ عَلى تَعْجیلَ الْقِتالِ وَقِلَّةَ انْتِفاعِهِمْ بِالْمَواعِظِ الْفِعالِ وَالْمَقالِ قالَ لاَِخیهِ الْعَبّاسِ:
((إِنِ اسْتَطَعْتَ اءَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنّا فى هذَا الْیَومِ فَافْعَلْ، لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبِّنا فى هذِهِ اللَّیْلَةِ، فَإِنَّهُ یَعْلَمُ اءَنّى اءُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ کِتابِهِ)).
قالَ الرّاوى : فَسَاءَلَهُمُ الْعَبّاسُ ذلِکَ، فَتَوَقَّفَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ.
فَقالَ لَهُ عَمْرُو بْنُ الْحَجّاج الزُّبَیْدى :
وَاللّهِ لَوْ اءَنَّهُمْ مِنَ التُّرْکِ وَالدَّیْلَمِ وَسَاءَلُوا مِثْلَ ذلِکَ لاََجَبْناهُمْ، فَکَیْفَ وَهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاءَجابُوهُمْ إِلى ذلِکَ.
ترجمه :
پس حضرت عباس علیه السّلام به آن پلید، فریاد برآورد که دستت بریده باد وخدا لعنت کناد مر اماننامه ترا! اى دشمن خدا؛ ما را امر مى کنى که برادر و سیّد خود حسین فرزند فاطمه علیهماالسّلام را وابگذاریم وبنده طاعت لعینان و اولاد لعینان باشیم ؟! راوى گوید: شمر بى باک پس از استماع این کلام از فرزند امام ، مانند خوک خشمناک به جانب لشکریان شتافت و بازگشت به سوى نیروهاى خود نمود. راوى گوید: چون آن فرزند سیّد اَنام ، حسین علیه السّلام ، مشاهده نمود که لشکر شقاوت اثر حریص اند که به زودى نائره جنگ را مُشتعل سازند و به امر قتال بپردازند و کلام حق و موعظه آن صدق مطلق ، اصلا بر دلهاى سخت ایشان اثر ندارد و نه مشاهده صدور افعال حمیده و اقوال جمیله آن جناب براى ایشان انتفاعى حاصل است ، به برادرش ابوالفضل فرمود: اگر تو را قدرت است در این روز، شرّ این اَشْقیا را از ما بگردان و ایشان را باز گردان که شاید امشب را از براى رضاى پروردگار نماز بگزارم ؛ زیرا خداى متعال مى داند که نماز از براى او و تلاوت کتاب او را بسیار دوست مى دارم . راوى گوید: حضرت عباس علیه السّلام از آن گروه حق نشناس مهلت یک شب را درخواست کرد. عمرسعد لعین تاءمّل کرد و جواب نداد. عَمْرو بن حَجّاج زبیدى به سخن آمد و گفت : به خدا سوگند که اگر به جاى ایشان ، ترکان و دیلمان مى بودند و این تقاضا را از ما مى کردند، البته ایشان را اجابت مى نمودیم ، حال چه شده که آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله را مهلت نمى دهید؟! پس آن مردم بى حیا، یک شب را به
متن عربى :
قالَ الرّاوى : وَجَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام فَرَقِدَ، ثُمَّ اسْتَیْقَظَ وَقالَ: ((یا اءُخْتاهُ إِنّى رَاءَیْتُ السّاعَةَ جَدّى مُحَمَّدا صلّى اللّه علیه و آله وَاءَبى عَلِیّا وَاءُمّى فاطِمَةَ وَاءَخى الْحَسَنَ وَهُمْ یَقُولُونَ: یا حُسَیْنُ إِنَّکَ رائِحٌ إِلَیْنا عَنْ قَریبٍ)).
وَفى بَعْضِ الرِّوایاتِ: ((غَدا)).
قالَ الرّاوى : فَلَطَمَتْ زَیْنَبُ وَجْهَها وَصاحَتْ وَبَکَتْ.
فَقالَ لَهَا الْحُسَیْنُ علیه السّلام : ((مَهْلا، لا تُشْمِتِى الْقَوْمَ بِنا)).
ثُمَّ جاءَ اللَّیْلُ، فَجَمَعَ الْحُسَیْنُ علیه السّلام اءَصْحابَهُ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَیْهِ، ثُمَّ اءَقْبَلَ عَلَیْهِمْ وَقالَ: ((اءَمّا بَعْدُ، فَإِنّى لا اءَعْلَمُ اءَصْحابا اءَصْلَحَ مِنْکُمْ، وَلا اءَهْلَ بَیْتٍ اءَفْضَلَ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنّى جَمیعا خَیْرا، وَهذَا اللَّیْلُ قَدْ غَشِیَکُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا، وَلْیَاءْخُذْ کُلُّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ اءَهْلِ بَیْتى ، وَتَفَرَّقُوا فى سَوادِ هذَا اللَّیْلُ وَذَرُونى وَهؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَإِنَّهُمْ لا یُریدُونَ غَیْرى )).
ترجمه :
خامس آل عبا، مهلت دادند. راوى گوید: امام حسین علیه السّلام بر روى زمین بنشست و لحظه اى او را خواب ربود، پس بیدار شد و به خواهر خود فرمود: اى خواهر! اینک در همین ساعت جدّ بزرگوارخود حضرت محمد مصطفى صلّى اللّه علیه و آله و پدر عالى مقدار خویش على مرتضى و مادرم فاطمه و برادرم حسن علیهم السّلام را در خواب دیدم که فرمودند: اى حسین ! عنقریب نزد ما خواهى بود. و در بعضى روایات چنین آمده است که فردا به نزد ما خواهى بود. راوى گوید: علیاى مخدّره زینب خاتون پس از شنیدن این سخنان از آن امام انس و جان ، سیلى به صورت خود نواخت و صیحه کشید و گریه نمود. امام حسین علیه السّلام فرمود: اى خواهر مهربان ، آرام باش و ما را مورد شماتت دشمن مساز.
+ محرم از راه رسید
محرم از راه رسید
السلام علیک یا ابا عبداله الحسین علیه السلام
خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقا جون/نمردمو دیدم که چشام بارون می باره دوباره

خیمه ماه محرم زده شد در دل ما
باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی
عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما
**********************************
جایی نداشتیم،اگر این روضه ها نبود
عشقی نبود اگر غم کرببلا نبود
ما را کسی به قدر دو گندم نمی خرید
این چشم اگر به خیمه تان آشنا نبود
از ما مگیر یک نفس این یا حسین را
آقا ؛ حسین گفتن ما دست ما نبود
ما با لباس نوکریت زنده مانده ایم
عمری نبود اگر غم ارباب ما نبود
********************************
فرارسیدن ماه خون و قیام ، ماه اشک و ماتم " ماه محرم " خدمت همه رهروان راه حسینی تسلیت باد.
التماس دعا
+ مصیبت امام حسین علیه السلام از همه بالاتر است
مصیبت امام حسین علیه السلام از همه بالاتر است
شیخ صدوق قدس سره در علل الشرایع به اسناد خود از عبدالله بن فضل هاشمى روایت کرده که گفت : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : یا بن رسول الله ، چه شد روز عاشورا روز شهادت حسین علیه السلام است روز بزرگ مصائب است ، و حال آن که روز وفات رسول الله صلى الله علیه و آله و روزى که فاطمه علیهاالسلام جهان را وداع گفت و روزى که امیرالمومنین علیه السلام شهادت یافت و روزى که حسن بن على علیه السلام به ضربت ستم شهید گشت واجب مى کند که مصائب این روزها بزرگ تر باشد ؟
امام علیه السلام فرمود: مصیبت روز قتل امام حسین علیه السلام بزرگ تر است از جمیع ایام ، زیرا که اصحاب کساء که در نزد خداوند بهترین آفریدگانند، فزون از پنج تن نباشند و
ادامه مطلب
+ دومین یادواره شهدا مسجد امام حسن ع شهرکرد
دومین یادواره شهدا مسجد امام حسن ع شهرکرد
این شهداء ستاره اند، با این ستاره ها می توان راه را شناخت.
مقام معظم رهبری
اسامی شهدا مسجد امام حسن ع شهرکرد :
سردار شهید سید کمال فاضل
سردار شهید سهراب نوروزی
شهید رحمت اله غلامی
شهید یارمحمد غلامی
شهید فضل اله اسدی
شهید علی اکبر انصاری
شهید بهروز ترابیان
شهید محمدرضا توکلی
شهید عبدالعلی علیمحمدی
شهید محمدعلی علیمحمدی
شهید رحمت اله گنجی
شهید عنایت اله گنجی
شهید نادر رئیسی
شهید جمشید رئیسی
شهید علیرضا روشن
شهید علی اکبر سالاری نژاد
شهید اسدالله شاهرخیان
شهید محمود حسین میرزائی
شهید محمد دایی جواد
شهید اسماعیل رئیسی
شهید احمد یخچالی
شهید ابراهیم کاظمی پور
شهید اکبر کاظمی پور
شهید علی فتح کریمی
شهید ولی الله کیانی
شهید بهروز فلکی
شهید ایرج فلکی
شهید ایرج شریفی
شهید سلطانمراد صابری
شهید هوشنگ کاظمی
شهید فردین صفی خانی
شهید علی عسگری
شهید علی رحم عسگری
شهید حسن قاسمی
شهید حسین قاسمی
شهید یداله محمدپور
شهید براتعلی مردانی
شهید محمد مردانی
شهید صفرعلی میراحمدی
شهید سید شهاب الدین هاشمی
شهید سید جمال حسینی
شهید عبدالرحیم فتاحی
شهید علیرضا فتاحی
شهید خداداد فتح اللهی
شهید شمس الدین سامانی
شهید علیرضا کوهی فایق
شهید ولی الله مبینی
شهید داراب سلیمانی نژاد
شهید عباس جهانپور
دومین یادواره شهدا مسجد امام حسن ع شهرکرد
زمان: شنبه 5/9/1390 بعد از نماز مغرب وعشا
مکان: سالن شهید فهمیده
سپاه حضرت قمربنی هاشم علیه السلام استان چهارمحال وبختیاری
سخنران: حضرت حجت اسلام والمسلمین دعاگو
( امام جمعه شمیرانات تهران )
کانون شهید جهان آرا ( تخصصی قرآن ) پایگاه بسیج امام حسن ع شهرکرد
بنیاد شهید وامور ایثارگران شهرکرد بنیاد حفظ آثارو نشرارزشهای دفاع مقدس
+ پیام عاشورا
پیام عاشورا
مصیبت شهادت امام حسین ع و یاران با وفایش در روز عاشورا آن قدر عیظم و بی بدیل است که مصیبتی در حد آن در طول تاریخ نبوده و نخواهد بود در واقع در روز عاشورا بشریت پیروزی بینش و بصیرت ولایی بر سطحی نگری در دین را و غلبه اصولگرایی بر تظاهر و ریاکاری در دین را نظاره می نماید.
امام حسین ع به همراه یاران و اصحاب و اهل بیت خود برای رساندن پیام دین محمدی به نسلهای بعد از خود قیام کرد و ندای هیهات من الذله سر داد و این مصایب عظما را به جان خرید و همه عزیزانش را در این هدف مقدس خویش تقدیم نمود و ذبیح الله شد تا نسلهای آینده ندای هل من ناصر ینصرنی او را لبیک گویند و ذلت بار در سایه کفر و ظلم و جور بی تفاوت سر در گریبان فرو نکنند و روزگار سپری کنند حال آن که من و تو هنوز نمی خواهیم از دنیا خواهیمان دست برداریم نمی خواهیم حسین گونه به زندگی نگاه کنیم مرگ برای همه هست اما نوع و و منش انسان است که مرگش را نیز از حیات موثر تر می کند عزت را برمی گزیند و ذلت را هرگز نمی پذیرد.
ریشه همه تهمت زدنها و پنهان حقایق در نزد بشر همان دنیا خواهی است که سرانجام او را به مانند یزید و یزیدیان عالم رسوا و بی آبرو می کند.
شاید ما ماه محرم و صفر را فقط در عزاداری و روضه و برپایی مجالس مرثیه بدانیم اما حقیقت آن است که این ها همه یک نشانه و وسیله هدایت است که بشر غفلت زده غرق در لذایذ مادی و دنیوی را به خود بیاورد.
فکر نکنیم چون برای اباعبدالله ع سینه می زنیم خیلی به او نزدیکیم نه مادامی که در مسیر اخلاق و سیره حضرتش حرکت نکنیم خود را پیرو نپنداریم .
باید به درک حقیقت پیام عاشورا دست یابیم و حقیقت آن است که امر به معروف و نهی از منکر را مخصوص مردم ندانیم از خود شروع کنیم همان توصیه بزرگان دین و شریعت ما (نقل از آیت الله بهجت ره ؛ که ایشان توصیه فرمودند اصلاح امورات جامعه از اصلاح خود خویشتن آغاز می شود)من عرف نفسه فقد عرف ربه
نگوییم چون من هیئت می روم مشکی پوش امام حسین ع شدم دیگر حسینی مسلک هستم این امور بسیار با ارزش است اما هنگامی مورد قبول است که همراه با دوری از گناه و ایمان به خدا و عمل به دستورات دین باشد.
در واقع مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه ؛ تلاش کنیم مشغول حواشی نشویم و از اصول اساسی دینداری غافل بمانیم سینه زن باشیم و ظهر عاشورا نماز اول وقت را به تاخیر بیندازیم ؛ نه فقط عاشورا ؛ همه ایام باید یرای ما عاشورا باشد و همه مکانها کربلا ؛ این مطلب از این حیث است که یعنی عالم محضر خداست و بعد مکان و زمان نمی شناسد همه جا و همه زمان خدا ناظر است اما برای این عاشورا و کربلا نماد شده که اوج فضایل و خداجویی و جلوه ایمان به خدا در این روز و در سرزمین نینوا تجلی یافت
به خدا قسم ! مسلک امام حسین ع چیزی فرای دنیا پرستی است در مسلک او غیبت تهمت و افترا و بردن آبرو جایی ندارد
خودمان را فریب ندهیم دنبال حقیقت باشیم اگر اصولگرا هستیم اول خود به اصول گرایش و پایبندی پیدا کنیم و هنرآن است که اول اصلاح امور خویش را به دست گیریم
یادمان نرود مرام ائمه اطهار چه بود که اگر خود مرتکب خبطی شدیم نمی توانیم دیگران را توصیه به ترک آن نماییم و این یعنی خود را لایق کنیم که اسم سرباز امام حسین ع بر ما برازنده باشد و نمونه بارز لایق شدن شهدا هستند شهدا که از همه هواها گذشتند و اقتدا به شهدای کربلا و سیدالشهدا ع نمودند.
بیایید در مرام شهدا سیری کنیم چگونه بوده اند چگونه زیسته اند الگو تمام همنشینانشان بوده اند و انسان هایی بوده اند که از درب جهاد اکبر گذشته و به درب جهاد اصغر رسیده اند لازمه حسینی رفتن همین تزکیه نفس و بینش گذشتن از هواها و لذایذ زائد و نابودگر است پیرو تمام و کمال ولایت نه آن که بنا به منفعت از ولایت خرج کنیم
حجت برما تمام است نقش تاریخی ما در تاریخ فرا رسیده است و اگر دیر بجنبیم بدون نقش و نگار ماندگاری خواهیم رفت و زمان ما را با خود خواهد برد بکوشیم بمانیم و در سیل گذران زمان پیش نرویم و در تلاطم دهشتناک آن غرق نشویم یاران خمینی کبیر قدم به وادی کربلا گذاشتند و با اطاعت از ولایت امتحان خود را به اتمام رسانیدند ما نیز باید با خامنه ای مدظله جای در پای یاران خمینی ره گذاریم و از نقش تاریخی خود غافل نشویم چرا که:
ندای هل من ناصر آقا اباعبدالله هنوز هم به گوش می رسد کافی است دل صاف کنیم با گوش دل بشنویم و لبیک گویان به سویش بشتابیم.
+ عید قربان ؛ روز تکریم خانواده شهدا
عید قربان ؛ روز تکریم خانواده شهدا
عید قربان روز سربلندی ابراهیم خلیل الله ، و آرامش اسماعیل ذبیح الله و امیدواری هاجر است
روزی که خداوند نسل ابراهیم را منجی عالم بشریت قرار داد و ذریه او را اشاعه دهنده دین خود در زمین .
روزی که در امتداد آنحضرت امام حسین ع از نسل ابراهیم به قربانی قبول شد و خدا حضرتش را واسطه احیا و ماندگاری دین خود قرار داد.
امروز روز شکست شیطان است روز قبولی ذبحی خالص ذبح سرکشی و پیروی از شیطان در برابر بندگی خدای یکتای متعال.
امروز روز نزول فیض رب العالمین است روز گشایش درهای ایمان و بندگی بر مومنان حقیقی.
امروز روز به مسلخ کشیدن نفس اماره و به معراج بردن عشق به خدا و حلول نفس مطمئنه است.
و امروزر مقدمه ای است بر حلول زیبای عید غدیر خم در امتداد قربانی ابراهیم نبی و آغاز راهی است که به روز عاشورا و قربانگاه عاشقان خدا ؛ کربلای معلی ختم خواهد شد.
اما امروز به یاد شهدا و به نام خانواده شهدا و تکریم آنان مزین شده است خانواده هایی زینبی و صبر پیشه که در راه معرفی سیره و ارزشهای شهدا به جامعه و نسل های بشر زینب گونه عمل نمودند.
مادران شهیدی که همچون شیر زنان با قامتی راسخ و عزمی استوار هیچ تزلزلی به خود راه ندادند و در راه فرزندانشان استوار و مقاوم جانانه ایستادند و مکتب حضرت زینب را به رخ جهانیان کشیدند و اینانی که فرزندانشان را در راه خدا به قربانگاه عشق فرستادند و خم به ابرو نیاوردند
سلام بر شما و بوسه بر دستان شهید پرور و مقدس شما و سلام بر روان پاک سرشت شما ای زینبیان عالم ؛ ان شاله که در قیامت هم در صف کاروان حضرت زینب به خود ببالید و به فرزندانتان افتخار کنید.
عید بر شما عاشقان راه طریقت مبارکباد
+ سردار شهید مهدی نریمی
سردار شهید مهدی نریمی
تا هنگام شهادتش نفهمیدیم که بارها مجروح شده بود
به گزارش «تابناک»، این روزها که در سالروز بازگشت این پرستوی عاشق هستیم با هم خاطرات این سردار شهید را مرور میکنیم.
او یار مستمندان بود
یکی از نعمت های گرانسنگی که خداوند متعال به مهدی نریمی بر اثر انس با مسجد در نوجوانی به او عطا کرد باور و اعتقاد دینی بود. بطوری که در سال 1352به اتفاق جمعی از جوانان مسجد امام حسین (ع) منطقه 20متری شهرداری که از مناطق محروم شهر اهواز به شمار میآید مبادرت به تشکیل هستهای جهت کمک رسانی به مستمندان زیر نظر امام جماعت مسجد حاج آقا پور هادی (پدر شهید حسن پور هادی ) نمود. او با پیگیری مستمر و با ظرافت تمام مستمندان و نیازمندان واقعی را شناسایی و مشکلات معیشتی آنها را رفع و به مسائلشان رسیدگی مینمود و در انجام این امور همکاری صمیمانه و دائمی داشت.
مثل باران، مهربان بود
مهدی نریمی در طول دوران دفاع مقدس از نیروهای نزدیک به سردار علی هاشمی بود و دوستی عمیقی بین دو بزرگوار بود. مهدی علاقه عجیبی به علی هاشمی داشت و علی هاشمی هم او را شدیدا دوست میداشت و به او اعتماد داشت.
حسن خلقی که داشت همه او را دوست میداشتند. نگاهش به مهربانی باران و خندیدنش به لطافت کوههای زاگرس بود. از سر حیا هرگز در چشمهایت خیره نمیشد.

دیده بودیم که یکی از پاهایش مشکل داشت اما نمیدانستیم او قبل از آن در جمعه خونین مکه در خانه امن الهی هدف تیر پلیس عربستان قرار گرفته و در جبهه بارها مجروح گشته اما هیچ گاه نگفت و... ولی آن عهد باطنی در هور العظیم به رفتنش فرا خواند و پیکرش در مجنون 23سال ماند و او هم اکنون آمد تا ما را به لحظههای ناب وصل فرا خواند.
تلفن صحرایی
مهدی نریمی یکی از نیروهای مورد اعتماد بود. به محض تشکیل قرارگاه نصرت مسئو لیت مخابرات قرارگاه به عهده مهدی سپرده شد. مهدی کارش را در مخابرات با جدیت هر چه بیشتر دنبال میکرد. کارهای زیادی در این جایگاه انجام داد. از آنجائیکه استفاده از بی سیم خطر شنود دشمن را در پی داشت مهدی از تلفن صحرایی به نحو شایسته استفاده میکرد.

مخابرات سپاه ششم
با تبدیل قرارگاه نصرت و سپاه ناحیه خوزستان به سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) در سال 65 مهدی نریمی مسئولیت مخابرات سپاه ششم را به عهده گرفت. او تمام منطقه تحت مأموریت را کابل کشی زیرزمینی نمود و مخابراتی امن برای کل نیروهای مستقر در منطقه برقرار نمود. وی برای عملیات داخل هور بی سیم هایی روی قایق نصب میکرد تا مانند مخابرات سیار زیر زمینی عمل نماید. مهدی علیرغم سن کم اما از عقل و شعور بالایی برخوردار بود. به یاد دارم زمانی که لازم بود بی سیم دستی کوچک داشته باشیم تا زیر آب هم کارایی داشته باشد یا لااقل با رفتن به زیر آب از کار نیفتد میآمد و با من مشورت میکرد و بالاخره موفق هم شد و با درست کردن پوشش برای بی سیمهای دستی آنها را ضد آب کند.
مرکز تلفن لیله القدر
یک مرکز تلفن در وسط جزایر مجنون نصب شده بود و نام آن لیله القدر بود که مسئولیت ارتباطات آن با سردار مهدی نریمی بود. در آن سالها حتی یک ساعت نمیگذاشت ارتباط یگانهای رزم قطع شود. قبل از سقوط جزایر مجنون، عقب نشینی از فاو صورت گرفته بود و بعضی از تجهیزات مخابراتی به تصرت دشمن در آمده بود روزها فکرش مشغول بود که اگر این موضوع در جزیره تکرار شود نباید تجهیزات به غنیمت دشمن در آید. او از داخل سوله تا بالای سوله را ریل گذاری کرد تا به محض اینکه اگر احیانا" اتفاقی افتاد بلافاصله این مرکز روی ریل قرار گیرد و با هل دادن آن روی خودرو قرار بگیرد این کار بزرگ و پر زحمت با ابتکار خودش انجام گرفت.

کار مضاعف
وقتی از مرکز برای قرارگاه تجهیزات مخابراتی و بی سیم میآمد سریع و بدون درنگ برای زدن انبار اقدام میکرد. وقتی میگفتِم بلوک و مصالح نداریم میگفت بروید از ستاد باز سازی سوسنگرد تهیه کنید. ما هم میرفتیم و دستگاه بلوک زنی راه میانداختیم. خودش بیشتر از همه کار میکرد. تا انبار را نمیزد از پا نمینشست. شبانه روز کار میکرد. مهدی اهتمام ویژهای به حفظ بیت لمال داشت مثلا روزی رفته بود مأموریت اندیمشک. وقتی برگشت ما را فرا خواند و گفت : پشت قرارگاه پلیس راه مقدار زیادی سیم خاردار ریخته شده است به آنان احتیاجی ندارند بروید آنها را بیاورید.

+ استقامت وایمان به راه شهدا
استقامت وایمان به راه شهدا
همه انسانها از عاقبت شان در این دنیا که همان مرگ است مطلعند اما قلیل هستند افراد و اشخاصی که در پی این حقیقت ، تقوا پیشه خود می سازند و گرفتار دنیا و فریبندگی و ظواهر و زرق و برقش نمی شوند.
این موضوع که انسان بالاخره روزی در مواجهه با مرگ ناکام خواهد شد برای همگان مسجل است و در سرشت و فطرت آدمی ایمان به آن قطعی و واقعیت است اما غفلت این امر را به فراموشی می سپارد و انسان با خیره سری به دنیای مادیات دلبسته می شود و هوش و حواسش از مرگ می رهد.
اما در همین دنیا هم هستند آدمهایی که این غفلت را مکرر و دائما از خود دور می کنند و در پی آبادانی آخرت تلاش می کنند و دنیا را فقط ابزاری می دانند برای ساخته شدن نفس خود برای زندگی جاودانه و طولانی آن سرای پر رمز و راز.
سرایی که این دنیا در برابر آن بسیار ناچیز و کم مدت است ، آخرت قطعا برای اکثر انسانها سرای حسرت است.
اما معدود انسانهایی که از بیماری غفلت رهایی می یابند در سرای آخرت شادمان و مسرور و سعادتمند هستند وبی شک یک دسته بزرگ از این انسانها شهدا هستند و آنانی که عرصه جهاد در راه خدا را به همه دنیا خواهی ها مقدم شمردند و دست از همه چیز دنیا کشیدند و بالاترین متاع خود را که همانا جانشان است از روی اخلاص تقدیم جانان کردند.
اینانند که سزاوار تکریم و بهره مندی از فیوضات بهشتی هستند ، چرا که بالاترین درجه گذشت را آزموده و نمره قبولی گرفته اند.
غرض آنکه برای غرق نشدن در دنیا و مظاهرش استقامت در سایه ایمان واقعی به خدا لازم است ، ایمانی که من و تو را به مجاهدت خستگی ناپذیر و بی عذر و بهانه و خالصانه در راه خدا وا دارد .
اینکه فکر نکنی باید صحنه پیکاری باشد چون جبهه های دفاع مقدس تا تو به عزم دفاع از دین خدا به پاخیزی ! در حالی که قطعا امروز کار دشوار فرهنگی و تربیت اخلاقی و دینی مردمان جامعه در برابر سیل تهاجمات گسترده و بی امان دشمنان و وسوسه ها و تزویر شیطانها را باید جهادی بس عظیم تر و گسترده تر بدانی.
جهادی بس عظیم تر از دفاع مقدس که این جهاد اکبر است و آن جهاد؛ اصغر ، پس ارجح همیشه آن کار عظیم و اکبر است و نیز دشوار و سخت تر .
پس بشتاب و کاری عظیم را شروع کن و به یاری حق و دین خدا بیا که هنگامه جهاد است و این بار جهاد اکبر و صد البته آنان که جهاد اصغر کرده اند نیز از دروازه جهاد اکبر گذشته اند و سربلند هم گذشته اند و به فیض جهاد اصغر هم رسیده اند پس به قول شهید باکری؛ چه زیباست انسان آماده باشد برای دیدار ربش!
پس سعی کن راه آمادگی را پیدا کنی اما شتاب کن که فردا شاید برای تو نباشد!
نوشته؛جابر علیمحمدی
+ صلوات بر فاطمه (س)
صلوات بر فاطمه (س) :
یکی از عبادتهای دینی درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت اسـت. ایـن عبادت ریشه قـرآنی دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است.
در روایتی از پیامبر صلی الله علیه وآله آمده است که درود فرستادن بر فاطمه زهرا علیه السلام آثــار معنوی بالایی دارد و در قیامت شایستگی الحــاق به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را برای انسان فراهم می کند. پیامبر اکـرم صلی الله علیه وآله فرمود :
ای فــاطـمـه ! هــر کس بــر تو صلوات بفرستد خداوند او را می آمرزد و در هر جای بهشت که باشم وی را به مــن ملحق سازد. کیفیت صلوات بــر حــضــرت زهـــــــرا علیه السلام چنین است :
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ.»

نماز حضرت زهرا (س) :
نماز حضرت زهرا علیه السلام دو رکعت است ؛ بدین صورت که در رکعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بـعـد از حـمـد 100 مـرتـبـه سـوره توحید خوانده می شود.
نماز استغاثه به حضرت زهرا (س) :
در مـفـاتـیـح الجنان روایت شده است که : هـر گــاه حاجتی داری دو رکعت نماز به جای آور و پس از سلام سه مرتبه تکبیر بگو و پس از آن تسبیحات حـضـرت فــاطمه علیه االسلام را بگو ، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو :
«یا مَوْلاتی یا فاطِمَةُ اَغیثینی»
سپس جانب راست صورت را بــر زمین بگذار و هـمـان ذکر را صد مرتبه بگو ، سپس جانب چپ صورت را بر زمین بگذار و صـد مـرتـبـه همان ذکــر را بـگـو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده می شود.
+ اصحاب فاطمیون
اصحاب فاطمیون
هرگاه رمز «یازهرا» در بیسیمها میپیچید، دلها به غربت و مظلومیت مدینه گره میخورد.
بسیجیان عارف، به فراز حضرت زهرا(س) در دعای توسل که میرسیدند، اشک از چشمهایشان جاری میشد. دلهایشان هوای بقیع میکرد. بر پیشانی بندهایشان نام مبارک زهرا(س) می درخشید و قلب هایشان خانه عشق به آن بانوی بزرگ بود و شعارشان این بود: «میروم تا انتقام سیلی زهرا(س) بگیرم»
جبههها میزبان همیشگی حضرت زهرا(س) بود و اردوگاههای آزادگان، نورانی از توجه آن بانوی پهلو شکسته.
... و ایام فاطمیه، بهانهای است پرشکوه تا آیینهای باشد از آن ارادت و شوق و از آن توجه و لطف.
با عرض تسلیت سالروز شهادت مظلومانه کوثر نبوی حضرت زهرای مرضیه (س) در چند بخش نگاهی خواهیم داشت به برخی از جلوههای الطاف فاطمی در طول هشت سال دفاع مقدس:
-------------------
صدایی شنیدم ولی کسی را ندیدم
شهید محمدرضا امینی اعتقادی راسخ به حضرت فاطمه زهرا(س) داشت. برایم تعریف کرد که دخترم فاطمه تازه به دنیا آمده بود. من به مأموریت رفتم. نبرد سختی بود. بسیار مقاومت کردیم تا اینکه دیدم نیروها شهید شدهاند و اشرار هم از مقابل میآیند، در دلم گذشت که «یا فاطمه زهرا(س)، فاطمه من هنوز "بابا" نگفته است»
در همین موقع گویا صدایی به من گفت: «به پشت سرت نگاه کن». دیدم که نیروهای کمکی نزدیک میشوند و اشرار هم با دیدن آنها پا به فرار گذاشتند. به اطرافم نگاه کردم کسی را ندیدم.
دخترهایش را فاطمه و زهرا نامید
شهید حاج محمدجعفر نصر اصفهانی، عشق و علاقه و اعتقاد زیادی به حضرت زهرا(س) داشت، به همین دلیل میخواست نام دختر اولش را «فاطمه» بگذارد. از آنجا که اسم من هم فاطمه بود، به خانه ما آمد و از من پرسید: «اجازه میدهید نام دخترم را فاطمه بگذارم؟»
من که علاقه بسیار زیاد او را نسبت به آن حضرت میدانستم، پاسخ دادم: «مادر! من هم از این اسمی که برای فرزندت انتخاب کردهای، بسیار خوشحالم». چند سال بعد، دختر دوم خود را هم «زهرا» نام نهاد.
هیات فاطمیون
روز جمعه بود. من و چند تن از دوستان شهرستانی در دانشکده مانده بودیم. شهید حاج محمد جعفر نصر اصفهانی، هم که از روز قبل نگهبان بود، پیش ما بود. شهید به ما گفت: «هیأتی به نام «هیأت فاطمیون» هست. اگر میخواهید محیط برای شما خستهکننده نباشد و بیکار نباشید، شما را به این هیأت میبرم. به سود شما هم خواهد بود».
ما دو، سه نفر، صبح از دانشکده راه افتادیم به طرف میدان «حر». در آنجا یک راننده منتظر ما بود. سوار ماشین شدیم و ما را به هیأت فاطمیون بردند. چنان تأثیری در ما گذاشت که روزهای بعد اگر جعفرآقا هم نبود، به نحوی خودمان را به آنجا میرساندیم و از این محفل روحانی استفاده میکردیم.
جالب اینجا بود که اگر در آن هیأت نامی از بیبی فاطمه زهرا(س) میآمد، شهید نصر به گریه میافتاد و حالتی معنوی به او دست میداد.
به حضرت زهرا (س) متوسل شدم
چند شب پیش از عملیات، شهید احمد جولاییان همراه با یکی از دوستانش برای انجام آخرین شناسایی به محور دشمن رفته بود. درست در همان محوری که قرار بود امشب در آن عملیات اجرا شود. در حالی که نهر ابوعقاب پر از موانع بود، احمد و دوستانش خیلی آرام و با احتیاط وارد نهر شدند و به هر زحمتی که بود از موانع عبور کردند و خود را به عمق دشمن رساندند.
سنگرهای کمین عراقیها را شناسایی کردند و پس از شناسایی کامل در حال برگشت، هر دو در سیمهای خاردار و لابهلای موانع گیر کردند. اسلحه کلاشی که پشت سرشان بود و برای احتیاط برده بودند، طوری در سیمهای خاردار گیر کرده بود که حتی نمیتوانستند تکان بخورند. در آن ساعت، آب جزر شده بود، با دشمن نیز بیش از چند متر فاصله نداشتند. هرقدر تلاش کردند که خود را رها کنند، نتوانستند. دریافتند که لحظه موعود فرا رسید، راه بازگشتی نیست. در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، یکدیگر را در آغوش گرفتند و حلالیت طلبیدند.
آن روزها ایام فاطمیه بود، به حضرت زهرا(س) متوسل شدند. دوست احمد به هر زحمتی از شر سیمهای خاردار نجات پیدا کرد اما وضعیت احمد، بسیار دشوارتر بود و امکان رهایی او وجود نداشت. از احمد خداحافظی کرد و به سوی نیروهای خودی برگشت. احمد تصمیم گرفت هرطور شده از این گرفتاری نجات پیدا کند، چون اگر اسیر میشد، ممکن بود زیر شکنجه و شلاق، حرف بزند و عملیات لو برود. دوست احمد در حالی که به عقب برمیگشت، احساس کرد چیزی به سرعت به طرفش میآید. با خود گفت: «بدبخت شدم! عراقیها هستند! حتما احمد را گرفتهاند و حالا به طرف من میآیند».
به زیر آب رفت، تا او را نبینند. وقتی آهسته از زیر آب بیرون آمد، کسی به طرف او می آمد .خطاب به او فریاد میزند: «قف! لاتحرکوا! (ایست! بیحرکت!)»
احمد خود را در آغوش او انداخت و هر دو چند دقیقه با صدای بلند گریستند. پرسید: «احمد! چطوری نجات پیدا کردی؟»
ـ «نمیدانم چه شد! هرقدر تلاش کردم که خودم را از شر سیمهای خاردار خلاص کنم، نتوانستم. وضعیتم لحظه به لحظه بدتر میشد. نمیدانستم چه بکنم. موانع در حال تکان خوردن و بسیار خطرناک بود، چون توجه دشمن را به سمت من جلب میکرد. از همه کس و همه جا ناامید، به ائمه (علیهم السلام) متوسل شدم. یکی یکی سراغ آنها رفتم. یک لحظه یادم آمد که ایام فاطمیه است. دست دعا و نیازم را به طرف حضرت فاطمه(س) دراز کردم و با تمام وجودم از ایشان خواستم که نجاتم بدهند. گریه کردم. دعا کردم. در همین حال احساس کردم یکی پشت لباسم را گرفت، مرا بلند کرد و در آب اروند پرتم کرد. آن حالت را در هوشیاری کامل احساس کردم».
احمد این ماجرا را برای دوستش تعریف کرد، او را قسم داده بود که تا زنده است، آن را برای کسی بازگو نکند.

